چی بشنویم؟ پیام نوروزی استاد شجریان

پست شده در ۲ فروردین ۱۳۹۵ | توسط مهدی ملکی‌فر

0

به یاد روزهای خوب استاد شجریان بشنوید…

پیام نوروزی استاد شجریان، امسال مثل همیشه نبود. هرچند که امسال هم مثل هرسال، چهره‌اش خندان بود و آرزویش همان. اما در این پیام استاد خبر از مهمان ناخوانده‌ای داد که ۱۵ سال است همراه اوست. این میهمان ناخوانده، ظاهرا باعث شده کنسرت‌های نوروزی استاد شجریان در ارمنستان لغو شود و او به مدت دو هفته تحت شیمی‌‍درمانی قرار گیرد. سر تراشیده استاد در این پیام هم شاهدی بر جدّیت ماجرا شد و دنیای موسیقی ایران را در غم فرو برد. پس از این پیام، علیرضا قربانی نیز در پیام نوروزی خود، از مردم خواست که برای سلامتی استاد شجریان دعا کنند. و بعد کم کم چهره های سرشناس در اینستاگرام و تلگرام شروع کرند به همدردی با او…

 

متن پیام نوروزی استاد شجریان

با سلام و فرخنده باد سال نو، سال ۱۳۹۵ به شما هموطنان عزیزم

امیدوارم این سال، سالی پر از امید و خوشی برای شما عزیزان باشد و به راحتی بتوانید زندگی‌تان را دنبال کنید و به اهدافتان برسید. مخصوصا برای جوانانی که پر از انگیزه و امید و آرزو هستند؛ چون نهایت آرزوی من جوانان این مملکت هستند.

خود من هم با میهمان ۱۵ ساله‌ای، سالهاست که آشنا هستم و با او دوست شده‌ایم. الان هم من به خاطر او اینجا ایستاده‌ام و طبق دستور ایشان، موی سرم را هم کوتاه کرده‌ام و چند وقت دیگر هم در اینجا هستم و آرامش خوبی دارم و راحتم؛ برای اینکه انشاءالله با این میهمان به تفاهم برسیم.

وقتی به تفاهم رسیدیم، بنده به سراغ شما هم‌میهنان عزیزم می‌آیم و کارهای هنری‌ام را دنبال خواهم کرد. لازم می‌دانم که در این لحظه سال تحویل ۹۵، از دو دوست دیرینه‌م، محمدرضا لطفی و پرویز مشکاتیان که خیلی دوستشان داشتم و دارم و دلم برایشان تنگ شده، یاد کنم و روانشان شاد باشد.

باز هم امیدوارم که شما عزیزان، سالی خوش، پر از موفقیت و سلامتی داشته باشید و سرفراز باشید.

 

ما هم با شنیدن این پیام نوروزی و غمی که بر دلمان افتاده، برای سلامتی استاد دعا می‌کنیم و آرزو می‌کنیم سایه او از سر هنرِ ایران کم نشود.

با هم، آوازی بشنویم از آلبوم شب، سکوت، کویر و صدای گرم استاد:

تو که نازنده بالا دلربایی
تو که بی سرمه چشمون سرمه سایی
تو که مشکین دو گیسو در قفایی
به مو گویی که: “سرگردون چرایی؟!”

بمیرُم تا تو چشم تر نبینی
شرار آه پر آذر نبینی
چنان از آتش عشقت بسوزُم 
که از مو رنگ خاکستر نبینی

دلُم دردی که دارد با که گوید 
گنه خود کرده تاوان از که جوید
دریغا نیست همدردی موافق 
که بر بخت بدُم خوش خوش بموید

گل وصلت فراموشم نگردد
وگر خار از سر گورم بروید

سیه بختُم که بختُم واژگون بی
سیه روزُم که روزُم تیره گون بی
شدُم محنت کش  کوی محبت
سیه روزُم که روزُم تیره گون بی
زدست دل که یا رب غرق خون بی

زعشقِت سوختُم ای جان کجایی
بماندُم بی سرو سامان کجایی
نه جانی و نه غیر از جان چه چیزی 
نه در جان، نه برون از جان کجایی؟

ایول!
21

Tags: ,


درباره نویسنده

مهدی ملکی‌فر

من عکاس و تصویربردار مجموعه چی هستم. این عکسهایی که ازرستورانها و خوراکیها و چیزهای دیگر میبینید، بیشترشان را من میگیرم. گاهی خودم هم ازتجربه‌هایم برایتان می‌نویسم. خصوصا اگرخوردنی باشد. راستی فیلم‌های آموزشی چی را هم کارگردانی می‌کنم. دراصل مهندسم و مشغول تحصیل در رشته مدیریت کسب وکار. اما کار مهمم این‌هاییست که گفتم!



پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Back to Top ↑