چی بخونیم؟ اصغر بیچاره

پست شده در ۶ تیر ۱۳۹۵ | توسط اشکان خسروپور

0

مصاحبه پسر اصغر بیچاره را از دست ندهید!

 

اصغر بیچاره عاشق کارش بود، عاشق عکس گرفتن و فیلم گرفتن. برای این که یک معیار از این عشق دستتان بیاید، همین بس که بدانید، «بیچاره» و خانواده اش در یک خانه یازده اتاق خوابه زندگی می کردند. خانه ای که ده اتاق آن پر از مجموعه عکس و وسایل عکاسی، دکور فیلم، اکسسوار صحنه و… بوده و کل خانواده سالها در یک اتاق زندگی می کرده اند. اصغر بیچاره را خیلی ها به خاطر عکس های سینمایی اش می شناسند اما آرشیو عجیب و غریب عتیقه او را کمتر کسی دیده بود. پسرش درباره سرنوشت این آرشیو می گوید: «پدر با مسوولان ارشاد وقت مکاتبه کرد و گفت، اینها را در جایی نگه دارید چون من جا ندارم. وقتی هم کسی به او جوابی نداد، بخشی از آرشیوش را سوزاند و از بین برد. چون جا نداشتیم.»

ما در این پست چی بخونیم؟ به شما پیشنهاد می کنیم که این گفت وگوی خاص درباره اصغر بیچاره را از دست ندهید.

 

چرا باید مصاحبه شرق با فرزند اصغر بیچاره را خواند؟

 

  • تا به حال خیلی ها اصغر بیچاره ی دیگری را می شناختند، کسی که فقط عاشق عکاسی است اما او جنبه های دیگری هم داشته که حالا پسرش آنها را بیان کرده است.
  • چون یک جور روایت تاریخی دارد. از بی مهری ها و کم محبتی ها به کسی می گوید که یک مجموعه دار قهار بود، کسی که اگر هوایش را بیشتر داشتیم، شاید وضع بهتر بود. (جنبه عبرت آموز قضیه!)
  • اطلاعات تازه دارد. اطلاعات درباره محل زندگی قبلی آقای مجموعه دار، وضعیت زندگی اش، وضعیت فعلی مجموعه اش و حتی چند روز پیش از درگذشت اصغر بیچاره.

 

مصاحبه روزنامه شرق با تورج ژوله ، پسر اصغر بیچاره را بخوانید.

 

مطلب مرتبط: مصاحبه پنج ساعته روزنامه اعتماد با اصغر بیچاره را بخوانید

بخش های خواندنی از مصاحبه شرق با پسر اصغر بیچاره

اگر وقت یا حوصله خواندن این مصاحبه را ندارید، می توانید فعلا از همین تکه های گلچین شده استفاده کنید و بعد سر فرصت سراغ مصاحبه اصلی بروید.

  • مکانی که ما زندگی می‌کردیم، استودیویی بزرگ با مساحتی بیش از دو‌هزار مترمربع بود که لوکیشن‌های متعدد داشت. خاطرم هست ٣٠ درصد از بعضی از فیلم‌ها، در خانه ما فیلم‌برداری می‌شد و بقیه آن در جایی دیگر. لوکیشن‌های متفاوت در استودیو خانه ما این امکان را به وجود آورده بود که هرکسی هرچه می‌خواهد در آنجا مهیا کند مثلا اگر قرار بود لوکیشن یک زندان، کافه قدیمی یا کلانتری در یک فیلم استفاده شود، این کار بلافاصله انجام می‌شد. امکانات نه‌فقط در حد سخت‌افزاری، بلکه درباره جزئیاتی مثل قلمدان، صندلی‌های لهستانی، لوسترهای بزرگ و… نیز بود.
  • او مجموعه زیادی تسبیح هم داشت حتی الان هم نمی‌دانم تسبیح‌های‌ هزاردانه در کجا استفاده می‌شود چون ١٠ متر طول و شش کیلو وزن داشت، اما خاطرم هست قرار بود صحنه‌ای ساخته شود که حدود ۵٠ نفر کنار هم می‌نشستند و می‌خواستند تسبیحی بسازند که هریک از افراد، بخشی از آن را در دست داشته باشند. پدرم گفت نیازی به ساخت چنین تسبیحی نیست چون سه تسبیح‌ هزاردانه دارم». اگر برای صحنه‌ای به لحاف‌دوز نیاز داشتند، باید ابزار کمان حلاجی ‌گیر می‌آوردند که مدل‌های مختلفی دارد، نمی‌دانم پدرم انواع مختلف این کمان‌ها را از کجا آورده بود، اما می‌گفت زدن پنبه نو و کهنه خیلی فرق دارد و به‌همین‌دلیل کمان‌ها متفاوت است. یکی از وسایلی هم که در مغازه‌های قدیمی پنبه‌زن‌ها یا لحاف‌دوزها هست، ترازوهای سقفی است که پنبه‌ را روی آنها می‌کشند که ما حدود ٨، ٩ ترازو داشتیم و پدرم همه اینها را داشت.
  • وقتی از پیچ شمیران به سمت خیابان تنکابن می‌رفتید، بالای خیابان ایران، استودیو پدرم بود که الان یک مجتمع به جای آن ساخته شده است. افسوس من این است که این خانه خراب شد. این خانه مرکب از ١١ اتاق بود که ما فقط در یکی از اتاق‌ها زندگی می‌کردیم و خود همان اتاق حدود صد متر بود. حتی تا دو، سه سال قبل از انقلاب که من هفت‌، هشت‌سالم بود، همچنان لوکیشن فیلم «شب‌نشینی در جهنم» که در سال ۴٨ ساخته شده بود، در گوشه حیاط برپا بود.
  • در اواخر دهه ۶٠ وقتی جمهوری‌های سابق شوروی در حال استقلال بودند، کار بزرگی از سوی وزارت امور خارجه به سرپرستی مرحوم دکتر ستوده انجام شد و او مسئول شناسایی یک‌سری آثار تاریخی در این جمهوری‌ها بود. مسئولیت عکاسی این پروژه هم برعهده پدرم بود. پدرم تعریف می‌کرد در این سفرها از جلو تانک‌ها فرار می‌کردند و نکته تعجب‌آور این بود که چرا بناهای تاریخی را تخریب می‌کنند؟
  • قرار بود از طرف یکی از شرکت‌هایی که تجهیزات و لوازم عکاسی را به ایران وارد می‌کرد، موزه‌ای تشکیل شود، اما به دلایل اقتصادی و مسائلی دیگر، این کار صورت نگرفت.

 

 

ایول!
6

Tags: , , ,


درباره نویسنده

اشکان خسروپور

کتاب را باید با چای خورد، این‌طوری مزه‌اش بهتر است و اصلا بیشتر حال آدم را خوب می‌کند. کتاب‌های زیادی هستند، همین‌طور نویسنده‌های دهان‌پرکنی که اسمشان را شنیده‌ایم اما هیچ‌وقت آنها را نخوانده‌ و ندیده‌ایم. من اشکان خسروپور، روزنامه‌نگار هستم و کارم در «چی» این است که پیشنهاد بدهم، چه کتاب‌هایی با چای داغ می‌چسبند. برای خواندن آثار نویسنده‌های خوب کمک‌تان می‌‌کنم از کجا شروع کنید که توی ذوقتان نخورد.گاهی با بسته‌های خواندنی پیشنهادی هم حالمان را خوب می‌کنیم.



Back to Top ↑