چی بخونیم؟ اصغر بیچاره

پست شده در ۲۳ خرداد ۱۳۹۵ | توسط بهروز ساسانی

0

مصاحبه پنج ساعته با اصغر بیچاره را بخوانید

اصغر بیچاره بزرگترین دارنده‌ی آرشیو عکس‌های سینمایی ایران در روز تولدش ۲۲ خورداد در آمریکا درگذشت. اصغر بیچاره آرشیودار عاشق و عجیبی بود، آن‌قدر عجیب که ‌حتی از آیت‌الله کاشانی هم که مدتها پیش از تولد او از دنیا رفته بود، عکس در آرشیوش داشت. او مدتها دوست اولین کارگردان فیلم ناطق فارسی (دختر لر) بوده، به جز عکاسی، در تاتر کار کرده و در فیلم‌های جدی و مهمی مثل ناخدا خورشید، به قول خودش شاگردی کرده است. اصغر بیچاره اخیرا در یک مرکز سالمندان در لس‌آنجلس آمریکا زندگی می‌کرد و قرار است پیکرش به زودی راهی ایران شده و در کنار بقیه‌ی هنرمندان ایرانی آرام بگیرد.

ما در این پست چی بخونیم؟ به شما پیشنهاد می‌کنیم که مصاحبه خواندنی روزنامه اعتماد با اصغر بیچاره را از دست ندهید.

چرا باید مصاحبه روزنامه اعتماد با اصغر بیچاره را بخوانیم؟

مصاحبه با اصغر بیچاره پنج ساعت طول کشیده و تلاش کرده بخش‌های خاصی از زندگی او را بیرون بکشد. مصاحبه را ساناز سیداصفهانی انجام داده، روزنامه‌نگاری که هنرمند است و دوست دارد با آدم روراستی مثل اصغر بیچاره چالش کند، به او پیله کند که جوابش را درست بدهد و تا از جواب راضی نمی‌شود، دست از سر مصاحبه‌شونده برندارد. مصاحبه خواندنی است چون چالشی است و تکه‌های دیده نشده‌ای از زندگی و طرز فکر اصغر بیچاره در خودش دارد.

اگر می‌خواهید یک راست مصاحبه ساناز سید اصفهانی در روزنامه اعتماد با اصغر بیچاره را بخوانید، همین‌جا کلیک کنید. ولی اگر حوصله‌ی خواندن متن کامل مصاحبه را ندارید، به خواندن ادامه بدهید. ما در ادامه همین مطلب تکه‌هایی بامزه از مصاحبه روزنامه اعتماد با اصغر بیچاره را برایتان بیرون کشیده‌ایم.

 

 رقاص بودم، عکاس شدم

اصغر بیچاره کار را از رقاصی آغاز کرد. البته تعریف مردم روزگار او از رقاصی، همین کار تاتر امروزی خودمان بود. اصغر بیچاره می‌گوید: «آن موقع هر کس در تئاتر کار می کرد بهش می گفتند رقاص. هر کس هم که کار موسیقی می کرد بهش می‌گفتند مطرب. در واقع به روایت آن زمان عکاسی را با رقاصی یاد گرفتم. تئاترهای لاله زار هم چهار پنج تا بیشتر نبود. موقعی که رل‌های سوم یا چهارم مریض می‌شدند و نمی‌آمدند، تلفن می‌زدند. مثلاً می گفتند اصغر، حیدر صارمی مریض است. تو بیا بازی کن.»

 

دردسر وزارت ارشاد از نگاه اصغر بیچاره

آقای بیچاره در گفت‌وگویش با روزنامه اعتماد، شناساندن استادان ایرانی به مردم عام را یکی از دردسرهای وزارت ارشاد می‌داند و این‌طور می‌گوید: «وزارت ارشاد باید برود دنبال اینها (آدمهای مهم و فیلم‌های قدیمی ایرانی که ساخته شده است). چون مقدار زیادش را دارد. باید برود اینها را تکثیر کند و بدهد به تماشاچی و بیننده که آقا اینها کی بودند؟ ابوالقاسم حالت کی بود؟ مهدی سهیلی کی بود؟ آقای اسماعیل مهرتاش کی بود؟ یکی از شاگردانش آقای شجریان است و یکی هم مرضیه. اینها شاگرد مهرتاش بودند. من برای مهرتاش عکاسی کار می کردم و خاطرات زیادی از او دارم. این آدم هم نوازنده خوبی بود و هم شاگردهای خوبی تعلیم داد. اشعار خوب و مردمی گفته که خیلی مهم است. اما اسمی از او نیست و این خیلی بد است. خیلی بد.»

 

چرا عکس فروغ را ندارید؟

اصغر بیچاره از برنامه‌ی مهر هفتم عکاسی کرده،‌فیلمی که بخشی از دوبله‌اش را فروغ فرخ‌زاد بر عهده داشته است. با این وجود اصغر بیچاره هیچ عکسی از فروغ نمی‌گیرد. این سوال و جواب را بخوانید تا بفهمید، چرا .

– عکس فروغ فرخزاد را هم دارید؟ می‌دانم که دوبله رل زن دلقک در فیلم مهر هفتم را انجام داده. چرا توی عکس‌هایتان عکسی از فروغ نمی بینم؟
– خریت.
– این جوری جواب ندید من که این جوری نمی‌توانم این را توی پیاده کردن مصاحبه بیاورم. بلانسبت.
– نه بنویس (خریت). من الان با شما مصاحبه دارم. عکس نداریم این اسمش خریت است. (خنده(
– آیا فروغ در آن دوره سر زبان‌ها نیفتاده بود؟
– چرا فروغ سر زبان‌ها بود. فروغ با برادرش خیلی فرق داشت.شخصیت خیلی والایی داشت.
-از حسین سرشار سر دوبله عکس دارید؟
– بله
– از بهجت صدر چطور؟
– نه
-چرا؟
– نمی دونم. خریت.

 

اصغر، بیچاره یا ژوله؟

اصغر بیچاره را به نام فامیلی ژوله هم می‌شناختند و صدا می‌کردند. جریانش چیست؟

«ژوله نام یک مرغ است. آن برادر من که فوت شد- همان برادر بزرگم- دو تا زن داشت و اگر پا می داد سومی را هم می گرفت (خنده) و ۲۴ ، ۲۵ تایی بچه داشت. برادرم برای اینکه بچه ها را در مدرسه به خاطر فامیلی شان مسخره نکنند رفت فامیلی اش را گذاشت «ژوله». ژوله یک مرغ دریایی است. الان هم وقتی با من در مطبوعات صحبت می کنند، می نویسند اصغر بیچاره توی پرانتز ژوله.»

 

آرشیو عکس و لوازم عکاسی، با هم

اصغر بیچاره به جز عکس، وسایل عکاسی عتیقه هم زیاد دارد. نمونه‌اش لوازم عکاسی اولین عکاسان ایرانی. این بخش از مصاحبه را بخوانید.

-شما گفته اید با دوربین روسی خان عکس گرفتید، قبل از روسی خان هم ما میرزا ابراهیم خان عکاس باشی و ابراهیم خان صحاف باشی را داشتیم، دوربین آنها کجاست؟

– بله. همه دوربین هایشان دست من است.

– نمی ترسید یکهو کسی بیاید مثلاً بیهوشتان کند و این همه گنجینه را بدزدد ببرد موزه بفروشد؟ (خنده(
– نه، نه. به دردش نمی‌خورد. موزه سند می‌خواهد. همین‌طوری که نمی‌تواند ببرد. نمی‌تواند مثلاً دوربین را بردارد ببرد و بگوید این دوربین روسی خان است. سند دوربین روسی خان و ماشاءالله خان دست من است.

 

موزه عوض می‌شود، سرنوشت عکس‌هایم نیز

اصغر بیچاره هیچ‌وقت عکس‌هایش را به موزه نسپرد، به هیچ موزه‌ای. چرا؟ خودش این‌طور می‌گفت: «چرا بدهم؟ ببین عمو جان در موزه همه عوض می شوند… با عقاید مختلف. مثلاً ممکن است بیایند بگویند روسی خان جاسوس بوده، ماشاءالله خان فلان بوده. اینها هیچ ربطی به هم ندارد. ممکن است گم و گور شود.»

 

چرا عکس خوب نداریم؟

جلد خیلی از مجلات این روزها عکس‌های خوبی ندارد. همین که عکس یک آدم معروف رویش باشد و مجله را بفروشاند، کفایت می‌کند. چرا این‌طور است؟ چرا به عکس‌هایی که گرفته می‌شود، دقت نمی‌کنیم؟ جواب اصغر بیچاره این است: «ببینید، امثال شما زیاد شدند. عکس را مفت می گیرند می برند مجله بدون اینکه از مجله بابتش پول بخواهند و آن مجله می آید از من مطلب می گذارد. عکس را هم از جایی گیر می آورد و در مورد من- اصغر بیچاره – می نویسد بدون اینکه پولی بدهد. این است که کار را خراب می کند. این بد است. در خارج از کشور برای مصاحبه شونده پول می دهند.»

 

 

این عکس غیرقابل چاپ است!

بخشی از عکس‌های اصغر بیچاره جالب هستند اما غیرقابل چاپ. این بخش از مصاحبه را بخوانید:

  • بعضی از عکاسان خبری عکس هایی گرفتند که می گویند دنیا را تکان داد، مثلاً عکس بودایی که به خاطر عدم توجه و مقابله با بودایی ها در ویتنام خودش را سوزاند و…آیا چنین عکس هایی هم گرفتید که دنیا را تکان بدهد؟ (در اینجا استاد از روی میز یک دسته عکس سیاه و سفید به من می دهد که مربوط به اجرای باله و اپرا است.) (در ادامه سوالم می پرسم) اینجا کجاست؟
  • تالار وحدت. ( آه می کشد) حتی از مصدق هم روی تخت بیماری عکس دارم.
  • -چرا هیچ وقت این عکس ها را چاپ نکردید؟
  • ببینید، من و شما عاشق این حرفه هستیم و داریم با هم بحث و گفت وگو می کنیم. فرق می کند. چاپ نمی شود.
  • -به خاطر اینکه باله است؟
  • بله.

 

 

بیچاره پولدار نیست

اصغر بیچاره در هشتاد و چند سالگی، وقتی داشت با روزنامه اعتماد مصاحبه می‌کرد، نه حقوق بازنشستگی داشت، نه پول یا حتی بیمه. اما عکس‌ها را با هزینه‌ی شخصی خودش چاپ می‌کرده است. این بخش از مصاحبه را بخوانید.

 

-این عکس ها را با هزینه شخصی خودتان چاپ می کردید؟

– بله.

– پس شما آدم پولداری هستید،

– نه. نه بازنشستگی دارم، نه پول. بیمه هم نیستم. من تمام زندگی‌ام را سر همین مسائل داده‌ام. این را باید آنهایی بدانند که باید بفهمند. من همه زندگی‌ام را برای عکس‌هایم داده‌ام.

– خب اگر روزی بچه های ما از ما بپرسند آقای بیچاره که همه زندگی اش را بابت عکس هایش گذاشته پس عکس هایش کجاست ما چه بگوییم؟ (خنده(

– (خنده) بگویید در خانه‌اش دیدم… بقیه دیگر به من ربطی ندارد. نمی‌دانم.

 

 

 

ایول!
5

Tags: , , , ,


درباره نویسنده



Back to Top ↑